اثر پذیری انقلاب سبز از بحران جنگ با ایران
بنا بر گزارش پایگاه اینترنتی فوربس، گذار به انرژیهای پاک که قرار بود جهان را از وابستگی به نفتِ مناطق بیثبات نجات دهد، اکنون خود به قربانی اصلی تنشها با ایران تبدیل شده است چرا که اقتصاد مبتنی بر فناوریهای سبز از جمله تولید باتریها و توربینها با استفاده از مواد معدنی لیتیوم و کبالت، دقیقاً به همان گلوگاههای استراتژیک نفت (مانند تنگه هرمز و دریای سرخ) وابسته است و از آن عبور میکند. نا امنی در این مسیرها نه تنها قیمت سوخت مورد نیاز برای پالایش مواد معدنی، بلکه از سوی دیگر انتقال قطعات ساخته شده به منظور تکمیل خطوط تامین در غولهای صنعتی مثل تسلا و ولوو را نیز با اختلال مواجه کرده است. بنابراین میتوان گفت انقلاب سبز برخلاف تصور، راه فرار از ژئوپلیتیک نفت نیست؛ بلکه تنها نوع وابستگی را تغییر داده است. از طرفی، جهان برای مقابله با شوکهای مواد معدنی، برخلاف نفت، هیچ ذخیره استراتژیک یا مسیر جایگزینی ندارد. در نتیجه، هرگونه درگیری نظامی در خاورمیانه، مستقیماً ترمزِ توسعه تکنولوژیهای آینده و اهداف اقلیمی غرب را میکشد.
انرژی سبز قرار بود راه نجات باشد. تصور بر این بود که با ساخت تعداد کافی پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی و خودروهای الکتریکی، جامعه بینالمللی به مرور زمان از وابستگی به سوختهای فسیلی، بهویژه سوختهای برخاسته از مناطق ناپایدار جهان، رها خواهد شد. با این حال، جنگ با ایران دیدگاه متفاوتی را در برابر این چشمانداز قرار داده است. در واقع، این جنگ نهتنها بازارهای جهانی نفت و گاز طبیعی را تکان داده، بلکه موضوعی به همان اندازه نگرانکننده را فاش کرده است: مواد معدنی و فرآوردههایی که چرخ اقتصاد انرژیهای پاک را میچرخانند، از همان «گلوگاههای» دریایی عبور میکنند که نفت خام از آنها میگذرد. پیش از این دیده شدهاست که این موضوع چگونه بر قیمت نفت و گاز تأثیر میگذارد، اما هنوز باید منتظر ماند و دید که جنگ چگونه بر زنجیره تأمین انرژی سبز اثر خواهد گذاشت.
این مسئله بههیچوجه ضرورت استفاده از منابع تجدیدپذیر یا گذار به اقتصاد با آلایندگی صفر را زیر سؤال نمیبرد. نکته اینجاست که انرژی سبز نیز میتواند به همان اندازه نفت و گاز تحت تأثیر عوامل ژئوپلیتیک قرار گیرد. این موضوع در تهدیدهای دونالد ترامپ مبنی بر بمباران زیرساختهای انرژی ایران در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران، بهوضوح دیده شد. صرفنظر از پیامدهای دیپلماتیک، این تهدید یک ضعف کلیدی را آشکار میکند که وابستگی متقابل جهانی بازارهای انرژی و اقتصاد به یکدیگر است.
فلزات کمیاب
علی جبار، کارشناس مدیریت بحران از میشیگان که از سال ۲۰۰۳ با آژانسهای بینالمللی در بازسازی عراق همکاری میکند، میگوید: «وقتی بخش نفت بیمار است، تمام بخشهای دیگر جهان نیز بیمار میشوند. انرژی سبز برای موفقیت همچنان به عوامل بسیاری وابسته است که یکی از مهمترین آنها زنجیره تأمین جهانی است.» کوبالت مورد نیاز برای باتری خودروهای الکتریکی عمدتاً از کنگو میآید. لیتیوم از آمریکای جنوبی تأمین میشود. عناصر خاکی کمیاب که اساس موتورهای الکتریکی، توربینهای بادی و قطعه الکترونیک دفاعی هستند، تقریباً بهطور کامل در چین فرآوری میشوند؛ کشوری که حدود ۷۰ درصد از پالایش جهانی مواد معدنی حیاتی و نزدیک به ۹۰ درصد از ظرفیت فرآوری عناصر خاکی کمیاب را در اختیار دارد. موادی که در آفریقا و جنوب شرقی آسیا استخراج میشوند، پیش از آنکه در هر جای دیگر دنیا قابل استفاده باشند، باید به چین حمل شوند. این مسیر از همان راهروهای دریایی میگذرد که اکنون تحت محاصره هستند. تنها مسیر دریای سرخ حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد از تجارت جهانی را به خود اختصاص میدهد.
اختلال در زنجیره تأمین
جهان اولین هشدار جدی را در اواخر سال ۲۰۲۳ دریافت کرد؛ زمانی که نیروهای حوثی به نشانه همبستگی با غزه، حمله به کشتیهای تجاری در دریای سرخ را آغاز کردند. آنها صدها کشتی باری را مجبور کردند مسیر خود را به سمت دماغه امید نیک در آفریقا تغییر دهند. این کار ۱۰ روز زمان و هزاران کیلومتر به هر سفر اضافه کرد. این درگیری تأثیر مستقیمی بر زنجیره تأمین شرکتها داشت. تا ژانویه ۲۰۲۴، کارخانه عظیم تسلا در برلین با کمبود باتریهای ارسالی از چین مواجه و مجبور شد به مدت دو هفته تعطیل شود. ولوو نیز تولید خود را در کارخانه گنت بلژیک به دلیل تأخیر در تحویل گیربکس (ناشی از تغییر مسیر کشتیها) به مدت سه روز متوقف کرد. اینها شرکتهای نفتی نبودند که افزایش قیمتها را جذب کنند، بلکه تولیدکنندگان خودروهای الکتریکی بودند. نامهای پیشرو در اقتصاد انرژی پاک متوقف شدند، زیرا قطعات آنها مجبور بود از یک منطقه جنگی عبور کند.
البته این تنها یک مقدمه بود. آنچه اکنون در حال رخ دادن است، رویداد اصلی است. تنگه هرمز که حدود ۲۰ درصد از تجارت نفت جهان از آن میگذرد، عملاً بسته شده است. تولید نفت در عراق از ۴.۳ میلیون بشکه در روز به حدود ۱.۴ میلیون بشکه کاهش یافته است؛ آن هم در کشوری که حدود ۴۰ درصد از برق خود را از ایران تأمین میکند. چین که مواد اولیه انرژی سبز را فرآوری میکند، شاهد کاهش تقریباً نیمی از دسترسی خود به نفت خام از طریق این مسیرها بوده است. جبار تخمین میزند که عراق روزانه بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار از درآمدهای نفتی خود، یعنی حدود ۴۵ تا ۵۰ درصد از درآمد روزانه معمولش را از دست میدهد. با این حال، آسیب به زنجیره تأمین مواد معدنی کمیاب و انرژی سبز، هرچند در سرفصل اخبار کمتر دیده میشود، ممکن است در درازمدت به همان اندازه اهمیت یابد.
جبار گفت: «نزدیک به ۷۰ درصد فرآوری مواد برای خودروهای الکتریکی و باتریها از چین تأمین میشود و چین با از دست دادن تقریباً ۴۵ درصد از تأمین نفت خود از طریق این مسیرها، ضربه خورده است. این یک زنجیره است؛ وقتی یک حلقه آسیب میبیند، بقیه هم متأثر میشوند.» هزینههای حمل و نقل نیز همین داستان را دارد. قیمت اجاره کانتینر که در شرایط عادی بین ۱,۱۰۰ تا ۱,۵۰۰ دلار بود، در جریان اختلالات دریای سرخ در سال ۲۰۲۴ به بیش از ۴,۰۰۰ دلار افزایش یافت. حق بیمهها سه برابر شد. این هزینهها مستقیماً به قیمت ساخت نیروگاههای خورشیدی، تولید خودروهای الکتریکی یا قطعات توربینهای بادی منتقل میشود که شرکتهای انرژی اروپایی روی آنها حساب باز کردهاند. طنز تلخ این بحران را نمیتوان نادیده گرفت. ایران، همزمان در مرکز زنجیره تأمین فناوریهایی قرار دارد که غرب برای کاهش وابستگی به انرژی خاورمیانه به آنها تکیه کرده است. اما دقیقاً اقدامات اخیر این گذار را گرانتر و بیثباتتر میکند.
افزایش ذخایر استراتژیک
برخی تحلیلگران معتقدند که این جنگ و اختلالات ناشی از آن، انگیزهای برای تنوعبخشی ضروری به منابع انرژی خواهد بود. آنها استدلال میکنند که شوکهای تأمین، دولتها را مجبور میکند تا ظرفیتهای فرآوری داخلی را توسعه دهند و وابستگی به تأمینکنندگان واحد برای موادی مانند لیتیوم و کوبالت را کاهش دهند. این دیدگاه پایه و اساسی دارد. اتحادیه اروپا ۶۰ پروژه را برای استخراج لیتیوم، کوبالت و عناصر خاکی کمیاب تعریف کرده است. ایالات متحده آمریکا سرمایهگذاری در تولید داخلی را افزایش داده و ژاپن پس از تحریم فلزات کمیاب توسط چین در سال ۲۰۱۰، ذخایر استراتژیک تشکیل داده است. فاتح بیرول، مدیر اجرایی آژانس بینالمللی انرژی، هشدار داده است که بازارها و سیاستمداران همچنان وخامت اوضاع را دستکم میگیرند. او خواستار اقدام جهانی مشترک شده و تأکید کرده که چارچوبهای نهادی برای پاسخگویی وجود دارند، هرچند در مرز ظرفیت خود هستند. آژانس او پیش از این مجوز آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر را صادر کرده است. اما ذخایر اضطراری نفت با ذخایر اضطراری مواد معدنی کمیاب یکی نیست. هیچ ذخیره استراتژیکی برای کوبالت وجود ندارد، معادلی برای لیتیوم فرآوری شده موجود نیست و ذخیرهای برای آهنرباهای باتری خودروهای الکتریکی در نظر گرفته نشده است. زیرساختهای نهادی که از دهه ۱۹۷۰ شوکهای نفتی را مهار کردهاند، به سادگی برای مواد معدنی کلیدی که اقتصاد سبز بر پایه آنها بنا شده، وجود ندارند.
مشکل به جای راه حل
همه اینها ما را به مشکل اصلی برمیگرداند: گذار به انرژی سبز در معرض حملات درگیریهای ژئوپلیتیک قرار گرفته است؛ همان درگیریهایی که دههها صنعت نفت را تحت تأثیر قرار داده، اما این صنعت مکانیسمهای حفاظتی خود را توسعه داده است. در مقابل، مواد معدنی کمیاب مورد نیاز برای دستیابی به اهداف آلایندگی صفر، هنوز چنین ذخایر روز مبادا را ندارند. تولید آنها از نظر جغرافیایی متمرکزتر است و حمل و نقل آنها به همان مسیرهای دریایی آسیبپذیر وابسته است. جبار میگوید: «هزینههای ساخت این فناوریها (باتریها، سیستمهای خورشیدی، خودروهای الکتریکی) افزایش خواهد یافت. حمل و نقل، انبارداری، بیمه و همه چیز. هر اختلالی در زنجیره، قیمت تمام موارد دیگر را بالا میبرد.» این سیگنالی است که سرمایهگذاران و تصمیمگیرندگان باید هماکنون آن را درک کنند. جنگ با ایران نهتنها بازار نفت را مختل کرده، بلکه کل ساختار گذار انرژی را به چالش کشیده است و نتایج آن دلگرمکننده نیست. انقلاب انرژی پاک قرار بود پاسخی به ژئوپلیتیک نفت باشد، اما در واقعیت، همان بارها و مشکلات را به ارث برده است.
نویسنده: کن سیلورستاین
منبع: پایگاه اینترنتی فوربس مورخ 31/03/2026
https://forbes.n1info.rs/biznis/industrije/ovo-je-skrivena-zrtva-rata-s-iranom-trebalo-je-da-bude-zamena-za-naftu-a-sada-je-problem/