معاونت دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران

۱۴۰۴/۱۲/۰۲- ۰۸:۰۰

هوش مصنوعی و امنیت آبی در اردن؛ مدیریت کمبود و صیانت از حاکمیت

در مقطعی ملی و به‌شدت حساس، بحران آب در اردن دیگر یک مسئله صرفاً خدماتی یا موضوعی فصلی نیست که هر تابستان با هر قطعی دوباره مطرح شود؛ بلکه به آیینه‌ای دقیق از حاکمیت بدل شده که عمق چالش‌های ساختاری پیشِ روی دولت مدرن در مدیریت منابع حیاتی‌اش را آشکار می‌کند. قطعی‌های مکرر اخیر در تأمین آب، نه یک نقص فنی گذرا و نه شرایطی استثنایی بوده، بلکه حاصل درهم‌تنیدگی پیچیده‌ای از کمبود شدید طبیعی، فشارهای جمعیتی ممتد، زیرساختی فرسوده که دهه‌ها مستهلک شده، و عاملی سیاسی ـ منطقه‌ای است که همواره با احتیاط مدیریت شده، هرچند اثر مستقیم آن بر امنیت آبی ملی انکارناپذیر است.

امروز اردن در قلب معادله‌ای آبیِ نامتوازن ایستاده است. سرانه سالانه آب برای هر فرد از حدود ۶۰ مترمکعب فراتر نمی‌رود؛ رقمی‌که کشور را چندین برابر پایین‌تر از خط فقر شدید آبی قرار می‌دهد و هر تصمیم اداری و هر قطره آب را به مسئله‌ای با بُعد راهبردی تبدیل می‌کند. نیاز واقعی اقتصاد و جمعیت به‌مراتب بیش از منابع در دسترس است؛ وضعیتی که دولت را به راه‌حل‌های جبرانی پرهزینه سوق می‌دهد: از نمک‌زدایی و پمپاژ در مسافت‌های طولانی گرفته تا برداشت حساب‌شده از آبخوان‌های زیرزمینیِ تجدیدناپذیر. برآوردهای عمومی نشان می‌دهد هزینه جبران کمبود آب از طریق این راه‌حل‌ها سالانه به صدها میلیون می‌رسد؛ باری سنگین بر دوش کشوری با منابع محدود، اما در چارچوب واقعیت منطقه‌ای که عدالت توزیعی را رعایت نمی‌کند، گریزی از آن نیست.

این واقعیت را نمی‌توان جدا از بُعد ژئوپلیتیکی فهمید. آب در اردن فقط یک منبع طبیعی نیست؛ مسئله‌ای تمام‌عیار از حاکمیت است. کنترل اسرائیل بر سرچشمه‌ها و منابع آبی مشترک - به‌ویژه در حوضه رود اردن و یرموک- عملاً سهم اردن را نسبت به آنچه در توافق‌ها آمده، کاهش داده است. جریان‌های تاریخی رود اردن نسبت به میانه قرن گذشته بیش از ۹۰ درصد افت کرده؛ نتیجه برداشت‌ها و انحراف‌های گسترده از سرچشمه‌ها که این رود را از شریان منطقه‌ای به جریانی کم‌اثر در کرانه شرقی بدل کرده است. این دگرگونی خاموشِ آبی فقط در گزارش‌های کارشناسی دیده نمی‌شود؛ هر روز در قالب قطعی‌ها، سهمیه‌بندی سخت و هزینه بالای گزینه‌های جایگزین که شهروند می‌پردازد، عینیت می‌یابد.

در کشوری که «کمبود» مدیریت می‌شود نه «وفور»، مدیریت هوشمند آب به شکلی از دفاع غیرنظامی از حاکمیت تبدیل می‌شود. هر کمبود بیرونی که با قدرت قابل جبران نیست، جبرانی درونی با کارایی، عدالت و حکمرانی سخت‌گیرانه را می‌طلبد. بااین‌حال بحران به سیاست منطقه‌ای محدود نمی‌ماند؛ در داخل نیز به‌سبب هدررفت بالای آب - بیش از ۴۰ درصد از کل آب پمپاژشده - تشدید می‌شود؛ تلفات ناشی از نشت در شبکه‌های فرسوده، برداشت‌های غیرقانونی و نبود پایش لحظه‌ای دقیق. به‌بیان روشن‌تر، اردن آب را دو بار از دست می‌دهد: یک‌بار بیرون از مرزها به‌واسطه نابرابری قدرت، و بار دیگر در داخل شبکه‌ها به‌سبب ابزارهای مدیریتی سنتی که دیگر پاسخگوی این عصر نیستند.

این وضعیت مستقیماً بر زندگی مردم اثر می‌گذارد. وقتی آب در برخی مناطق تنها چند ساعت در هفته می‌رسد، الگوهای زندگی تغییر می‌کند، سلامت عمومی آسیب می‌بیند و هزینه معیشت با اتکا به تانکرهای خصوصی- با قیمت‌هایی چند برابر آب عمومی- افزایش می‌یابد. خطرناک‌تر آن‌که قطعی‌ها اغلب با قبض‌هایی همراه است که مصرف واقعی را بازتاب نمی‌دهد؛ به‌سبب اتکا به قرائت‌های برآوردی یا نادقیق. این امر احساس بی‌عدالتی را عمیق‌تر و اعتماد میان شهروند و نهاد را تضعیف می‌کند. در محیطی با کمبود شدید آب، عدالت در اندازه‌گیری یک جزئیات اداری نیست؛ ستون ثبات اجتماعی است.

از این‌رو، گذار دیجیتال در بخش آب دیگر تجمل فنی یا پروژه‌ای تزئینی نیست؛ ضرورتی کاملاً حاکمیتی است. هوش مصنوعی، اگر عمیقاً در مدیریت شبکه‌ها به‌کار گرفته شود، فقط کارایی عملیاتی را بهبود نمی‌دهد؛ بلکه رابطه با خودِ منبع را بازتعریف می‌کند. با تحلیل الگوهای مصرف، پایش فشارها در زمان واقعی و کشف فوری نشت‌ها، می‌توان تلفات را کاهش داد، توزیع را بهبود بخشید و تصمیم‌های پیش‌دستانه گرفت؛ نه آن‌که پس از تشدید بحران صرفاً واکنش نشان داد. در کشوری کم‌آب، چنین مدیریتی به همان اندازه که صرفه‌جویی مالی می‌آورد، امنیت اجتماعی را نیز پاس می‌دارد.

کنتورهای دیجیتال حساس‌ترین نقطه تحول در این منظومه‌اند. گذار از قرائت برآوردی به اندازه‌گیری دقیقِ لحظه‌ای، رابطه شهروند و شرکت آب را از «فرض» به «شفافیت» و از «تردید» به «داده» منتقل می‌کند. قرائت واقعی به شهروند ابزار آگاهی و نظارت بر مصرف می‌دهد، به نهاد، مبنایی عادلانه برای صورتحساب می‌بخشد و راه اختلافات قیمتیِ بی‌توجیه را می‌بندد. تجربه‌های تطبیقی در کشورهایی با کمبود مشابه نشان می‌دهد صرفِ در دسترس قرار دادن داده‌های دقیق مصرف، بدون اجبار و تنها با تغییر رفتار، تقاضای خانگی را به‌طور ملموس کاهش داده است.

وقتی این کنتورها با سامانه‌های پیشرفته هوش مصنوعی یکپارچه شوند، داده به ابزار سیاست‌گذاری عمومی‌بدل می‌شود. سامانه می‌تواند افزایش‌های غیرعادیِ نشان‌دهنده نشت داخلی مشترک یا اختلال شبکه را پیش‌بینی کند، تیم‌های تعمیر را دقیق هدایت کند و سیاست‌های تعرفه‌گذاری را عادلانه‌تر بازطراحی کند؛ به‌گونه‌ای که لایه‌های اجتماعی را لحاظ کند، رفتار مسئولانه را پاداش دهد و هزینه بحرانی را که اقشار کم‌درآمد نقشی در ایجادش نداشته‌اند، بر آنان تحمیل نکند. در این‌جا هوش مصنوعی از ابزار کارایی فنی به ابزار «حاکمیت آبی» تبدیل می‌شود؛ ابزاری که با بیشینه‌سازی ارزش منابع داخلی، اثر کنترل بیرونی را کاهش می‌دهد.

در این چارچوب گسترده‌تر، نمی‌توان نادیده گرفت که آب در خاورمیانه به ابزار فشار منطقه‌ای بدل شده است؛ ابزاری که آگاهانه و راهبردی، هم‌سنگ انرژی یا امنیت غذایی، در معادلات نفوذ به‌کار می‌رود. کنترل سرچشمه‌ها، حجم پمپاژ و زمان‌بندی تأمین دیگر صرفاً مسئله‌ای فنی یا قراردادی نیست؛ بخشی از ابزارهای بازدارندگی غیرنظامی است. در منطقه‌ای که از نظر آبی در شمارفقیرترین‌های جهان است، کنترل آب به وسیله‌ای برای بازترسیم موازنه‌های قدرت و واداشتن کشورهای کم‌آب‌تر به گزینه‌های اجباری بدل می‌شود که ثبات داخلی و توان برنامه‌ریزی بلندمدت آنان را تهدید می‌کند. اردن، به‌سبب موقعیت جغرافیایی و اتکایش به منابع مشترک و فرامرزی، در قلب این کشاکش خاموش قرار دارد؛ جایی که آب گاه بیش از آن‌که منبعی طبیعیِ مشترک باشد، به ابزار باج‌گیری سیاسی تبدیل می‌شود.

با شتاب‌گرفتن تغییرات اقلیمی، افزایش موج‌های خشکسالی و کاهش بارش، برآوردهای بین‌المللی نشان می‌دهد منازعات آینده منطقه لزوماً بر سر نفت یا مرزهای سنتی نخواهد بود؛ بلکه بر سر آب شکل خواهد گرفت. اگر جنگی رخ دهد، جنگِ منابع است و آب در صدر آن قرار دارد. از همین رو، سرمایه‌گذاری در مدیریت هوشمند آب فقط پاسخ به بحران امروز نیست؛ آمادگی راهبردی برای سناریوهای منطقه‌ای پیچیده‌تر است. دولتی که توان پیش‌بینی، اندازه‌گیری دقیق، کاهش هدررفت و توزیع عادلانه را دارد، کمتر در معرض فشار بیرونی و مقاوم‌تر در برابر دگرگونی‌های اقلیمی و سیاسی خواهد بود که ممکن است شکل منازعه در کل منطقه را بازتعریف کند.

اثر این تحول فراتر از بهبود خدمت روزمره است. پایداری تأمین آب مستقیماً سلامت عمومی را بهبود می‌بخشد، وابستگی به منابع غیرنظارتی را کاهش می‌دهد و از بخش‌های تولیدیِ نیازمند منبعی پایدار برای برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری پشتیبانی می‌کند. همچنین اعتماد شهروند به نهاد را تقویت می‌کند؛ اعتمادی که اهمیتش کمتر از هر پروژه بزرگ آبی نیست. در شرایط منطقه‌ای ناعادلانه، بازپس‌گیری حقوق با زور ممکن نیست؛ اما می‌توان جبهه داخلی را با حکمرانی، شفافیت و عدالت مستحکم کرد.

جمع‌بندی آن‌که بحران آب در اردن نه فقط بحران طبیعت است، نه صرفاً مدیریت، و نه تنها سیاست؛ بلکه بحرانی مرکب است که به نگاهی مرکب نیاز دارد. کم‌آبی واقعیتی است که نباید نادیده گرفته شود؛ اما تبدیل این واقعیت به محرکی برای ساخت منظومه‌ای درونیِ کارآمدتر، هوشمندانه‌ترین و واقع‌بینانه‌ترین گزینه است. هوش مصنوعی، کنتورهای دیجیتال و اصلاح زیرساخت‌ها ابزارهایی خاموش نیستند؛ ابزارهای نوین حاکمیت‌اند که با آن‌ها کمبود با کرامت مدیریت می‌شود.

و آنگاه که اردن در مدیریت «اندک» با عدالت و هوشمندی موفق شود، نه‌تنها از امروز خود پاسداری کرده، بلکه بنیان «قرارداد آبی» تازه‌ای با شهروندانش می‌گذارد و حق نسل‌های آینده را بر منبعی حیاتی برای زندگی صیانت می‌کند. زیرا کشورها فقط به میزان آبی که دارند سنجیده نمی‌شوند، بلکه به توان‌شان در حفاظت از داشته‌ها، مدیریت حکیمانه آنچه بر آنان تحمیل شده، و تبدیل چالش به الگویی از تاب‌آوری که شایسته اقتداست.[1]

 

[1] - منبع: الغد شمارگان 5ژانویه 2026. نوشته خانم دکتر مروه بنت سلمان، توسعه دهنده شهر های هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال.

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است

امتیاز شما