معاونت دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران

۱۳۹۹/۰۳/۲۳- ۰۷:۳۰ - مشاهده: ۱۴۵۹
تعداد بازدید:1459 23 خرداد 1399 - 07:30
?How is an advancedAustralia faring inthe Asian century

فاصله گرفتن استرالیای پیشرفته در قرن آسیا

تیم هارکورت (TIM HARCOURT) ، اقتصاددان برجسته استرالیایی، استادیار دانشکده اقتصاد دانشگاه نیوثاث ولز (University of New South Wales) و مشاور اقتصادی دولت ایالتی استرالیای جنوبی در حوزه تعاملات بین المللی طی مقاله ای منتشره در نشریه اینترپرتر the Interpreter وابسته به موسسه لوی استرالیا تحت عنوان " چگونه یک استرالیای پیشرفته در قرن آسیا درحال فاصله گرفتن می‌باشد؟" می نویسد،اعمال "تعرفه از سوی دولت چین یک سری چالش های تجاری را با عناوین برجسته ای که به ندرت در رسانه‌های عمومی استرالیا دیده می‌شود، بر استرالیا تحمیل کرده است.

اگرچه تجارت مبنایی اساسی و زیربنایی برای "رونق ملی"(national prosperity) محسوب می‌گردد، اما به نظر می رسد که جنبه "تعاملات بین المللی استرالیا" (Australia’s international engagement) همیشه  نسبت به "امور خارجی" (foreign affairs) از یک پروفایل پایین تری برخوردار بوده است.

با این وصف، تاریخ تجارت استرالیا، همانطور که توسط بسیاری از نقش آفرینان کلیدی در گذشته بر آن تاکید شده است، درس های زیادی را برای امروز ما ارائه می دهد. تعمق در دیدگاه‌های ارائه شده در طی یک سری مصاحبه‌ها در طول یک پروژه تحقیقاتی مهم، "تغییرات در نوع فلسفه" (shifts in philosophy) و همچنین "تاکتیک ها، جاه طلبی و نگرش" (tactics, ambition and attitudes) بدون تردید بسیار آموزنده است.

آسیا از دیرباز کانون توجه اصلی بوده است. پل کیتینگ (Paul Keating) نخست وزیر اسبق به عنوان طرفدار پرشور تعامل استرالیا با آسیا و اقیانوسیه شناخته می‌شد.

هدر ریدوت (Heather Ridout)، یکی از رهبران برجسته اقتصاد و تجارت استرالیا با فصاحت و بلاغت در خصوص ویژگی‌های پل کیتینگ چنین می‌گوید:

جان هوارد (John Howard) در ایجاد روابط در آسیا بسیار کوشا بود، اما قلب او واقعاً در گرو "دنیای آنگلو-آمریکایی" (Anglo-American world.) بود. باب هاوک (Bob Hawke) از یک قدرت مدیریتی برجسته و شایسته ای در آسیا برخوردار بود.  معذالک من شخصا معتقد هستم که پل کیتینگ خود را در خط مقدم آسیا قرار داد، همانطور که در امور ابورجینی‌ها و یا بومیان استرالیا این مسئولیت و وظیفه خطیر را در "سخنرانی مشهور ردفن" (Redfern speech famous خود بر عهده گرفت. کیتینگ اصولا یک شخصیت"ریسک پذیر" بود، اما ریسک های وی کاملا محاسبه شده بود و  اساسا بی مبالاتی در ریسک های وی مشاهده نمی‌شد. وی از یک اعتماد به نفس بسیار بالا برخوردار بود و به استرالیا نیز اطمینان و اعتماد کامل داشت و همواره بر این باور بود که این کشور می‌تواند کارهای بزرگی را به عنوان بخشی از منطقه آسیا انجام دهد.

آقای پل کیتینگ زمانی که در اوج شهرت قرار داشت، در خصوص باورهای خود چنین گفت:"ما امنیت خود را در آسیا می‌گیریم، نه از آسیا." (We get our security in Asia, not from Asia)

تیم هارکورت نیز در این خصوص می‌گوید، در تهیه این مقاله من افتخار آنرا داشتم که با جناب آقای پل کیتینگ و چهار نخست وزیر سابق دیگر مصاحبه داشته باشم. اما هرچه بیشتر کنجکاو شدم، بیشتر متوجه شدم که در واقع پل کیتینگ اولین رهبر استرالیا نبود که از روابط نزدیک تر با آسیا پشتیبانی و دفاع می‌کرد. اما وی بطور یقین یکی از پرشورترین و  فعال ترین شخصیت های برجسته در این ارتباط بود و روابط ما با منطقه رابا ایمان و اطمینان کامل شتاب بخشید.

 روابط استرالیا با آسیا به ویژه از نظر ارتباطات تجاری به زمان‌های بسیار دور باز می‌گردد. این روابط در  واقع به قبل از تشکیل مؤسسات پارلمانی (Parliamentary institutions) ما توسط مهاجرین و ساکنین اروپایی در استرالیا باز می‌گردد.

در سالهای اخیر، روابط تجاری اساسا بر دیگر تعاملات با کشور های حوزه آسیا از یک اولویت و ارجحیت ویژه برخوردار بوده است. در عین حال روابط تجاری استرالیا با آسیا دارای یک پیشینه و سابقه نسبتا طولانی می‌باشد. در حقیقت، اولین ارتباط بازرگانان استرالیا با کشور های آسیایی، توسط بومیان منطقه آرنهم لند (Arnhem Land) در قرن هفدهم صورت گرفت.

در این دوران بومیان منطقه آرنهم لند با ماهیگیران منطقه ماکاسار (Makassar) که اکنون بخشی از سولاوسی (Sulawesi) در اندونزی مدرن محسوب می‌گردد، برای تجارت ترپنگ(trepan)، نوعی خیار دریایی که تصور می‌شد اپرو دیسیاک (aprodisiac) می‌باشد، ملاقات کردند.

در قرن 18 تجارت، محکومین (انگلیسی) مستقر در کلنی نیو ثاوث ولز را از  نابودی اقتصادی نجات داد. در قرن نوزدهم،مهاجران چینی که برای جستجو و جمع آوری طلا به استرالیا مهاجرت کرده بودند، به توسعه بخش خرده فروشی استرالیا کمک های زیادی کردند، بعدا بسیاری از آنها این ایده را با خود به مراکز مهم شهری چین بردند.

کلنی‌ها و یا مستعمرات (در حال حاضر ایالت های ششگانه و قلمرو های دوگانه) در اواخر قرن نوزدهم و بعد از تشکیل فدراسیون در سال 1901، انجام چند مأموریت تجاری با آسیا را برقرار ساختند.

 استرالیا همچنین بعد از تشکیل فدراسیون در سال 1901، کمیسر تجارت (Trade Commissioner) را در دهه 1920 در شانگهای، در دهه 1930 در توکیو (با وجود اعتراضات وزارت خارجه انگلیس) و حتی در باتویا (Batavia) (جاکارتا کنونی) در منطقه هند شرقی تأسیس کرد.

اما موضوعاتی از قبیل جنگ و افسردگی مجددا این تعامل آسیایی را متوقف کرد (به عنوان مثال انگلیس سعی کرد تجارت استرالیا با ژاپن را در دهه 1930 در راستای تامین منافع خود کاملا مهار کند). به همین دلیل، "موافقتنامه اتاوا" (Ottawa Agreement) در سال 1932، صرفا تجارت میان کشورهای مشترک المنافع (تحت نظارت امپراتوری بریتانیا) را برقرار و تنها در موارد خاص و محدودی تجارت با کشور های آسیایی خارج از کشورهای مشترک المنافع (Commonwealth) را مجاز دانست.

اما در واقع این دوره پس از جنگ جهانی دوم بود که حقیقتا موجب گردید تا روابط تجاری استرالیا با آسیا به سرعت رو به توسعه و گسترش گذاشت. از جهاتی، این دوره را می‌توان به چهار "موج" در تعامل اقتصادی آسیا دانست.  گرچه این چهار موج   از یکدیگر مجزا می‌باشند اما  به نوعی می‌توانند با هم همپوشانی داشته باشند.

به عنوان مثال، اولین موج در دهه 1950، زمانی که جان مک ایوین (Sir John McEwen)، رهبر حزب حاکم و نخست وزیر استرالیا بود حادث شد.وی در سال 1957 یک "موافقتنامه بازرگانی" (Commercial Agreement) با ژاپن منعقد کرد.

این موافقتنامه توسط  جان مک ایوین  و نخست وزیر ژاپن و همچنین وزیر امور خارجه این کشور،  نوبوسوک کیشی (Nobusuke Kishi) - پدربزرگ نخست وزیر فعلی ژاپن شینزو آبه -  به امضاء رسید و استرالیا را رسما در مسیر ورود تجارت با کشور های حوزه آسیا هدایت کرد و در عین حال اجازه داد تا ژاپن نیز پس از دوران جنگ های هولناک و "رژیم میلیتاریستی"(militarist regime)  مجددا وارد یک "سیستم تجارت چند جانبه" (multilateral trading system) شود.

علی رغم مخالفت شدید از جانب "لیگ بازماندگان نظامیان جنگ" یا Returned and Services League ( کلوپ "لیگ بازماندگان نظامیان جنگ"یک سازمان پشتیبانی برای مردان و زنانی است که در نیروی دفاعی استرالیا خدمت کرده و یا در حال خدمت  می‌باشند)  در ظرف کمتر از یک دهه، ژاپن به عنوان مقصد شماره یک صادرات استرالیا از کشور بریتانیا نیز پیشی گرفت و بعدا ژاپن به یکی از بزرگترین سرمایه گذاران خارجی در استرالیا تبدیل شد.

 

 در همین راستا، حزب نشنال (PartyNational) استرالیا در کنار حزب لیبرال (Liberal Party)، در قالب گروه ائتلاف (Coalition) از سیاست های این حزب در این خصوص به شدت حمایت و پشتیبانی کرد.

تیم فیشر (Tim Fischer)، رهبر حزب نشنال، قهرمان روابط نزدیک تر با آسیا به ویژه با تایلند  محسوب می‌گردید و همانطور که داگ آنتونی (Doug Anthony)، رهبر پیشین حزب نشنال در این رابطه تاکید داشت: حزب وی به شدت تلاش کرد تا بیش از آنچه منزیز (Menzies) در نظر داشت، محور و پایه گذار حرکت استرالیا به سمت آسیا باشد.

در دهه 1970، شاهد موج دوم تعامل، زمانی که حزب کارگر در سال 1971 در صدد کسب قدرت و حاکمیت بود، گاف ویتلام (Gough Whitlam) در آنزمان به عنوان رهبر آپوزیسیون و در صدد کسب عنوان نخستین نخست وزیر حزب کارگر از سال 1949 بود و به همین دلیل تصمیم گرفت تا رسما از پکن دیدار کند.

ادوارد گاف ویتلام (Edward Gough Whitlam) بیست و یکمین نخست وزیر استرالیا بود که از سال 1972 تا 1975 در این سمت خدمت کرد. وی در فاصله سال های 1967 تا 1977 رهبر حزب کارگر بود و توانست حزب خود را برای نخستین بار پس از 23 سال وقفه در انتخابات 1972 رهبری و پیروز انتخابات نماید.

سیاست حزب کارگر برای به رسمیت شناختن چین در آن زمان، اساسا با توجه به اینکه جنگ سرد همچنان ادامه داشت یک ریسک بسیار بزرگ برای این حزب محسوب می‌گردید. سفر ویتلام به چین با انتقادهای زیادی در داخل کشور روبرو شد. اما این روند خیلی زود فروکش کرد زیرا فاش شد که هنری کیسینجر (Henry Kissinger)، وزیر امور خارجه آمریکا نیز در پکن بسر می‌برد،  هنری کیسینجر و ریچارد نیکسون (Richard Nixon)، رئیس جمهور ایالات متحده هر دو قصد داشتند همان اقداماتی را انجام دهند که  ویتلام  در صدد آن بود.ادوارد گوف ویتلام در انتخابات سال بعد (1972) پیروز شد و در سال 1973 نیز اینبار به عنوان نخست وزیر استرالیا بار دیگر از پکن دیدار کرد.

 برایادوارد گاف ویتلام، همواره یک سیاست هولناک دیگری تحت عنوان "سیاست استرالیای سفید" (White Australia Policy) نیز وجود داشت که باید به نحوی از شر آن خلاص می‌گردید. فلسفه و منطق ویتلام اساسا این بود که اگر اجازه ورود دیگران به کشور خود را ندهید، قادر نخواهید بود که با  آنان وارد تجارت پر سود شوید.

آقای ویتلام و دون دانستان (Don Dunstan) سر وزیر استرالیای جنوبی (South Australian Premier) از حزب کارگر هر دو شدیدا  معتقد بودند که سیاست های مهاجرتی از طریق تعصب نسبت به نژاد پرستی  موقر واقع نمی‌شوند. همانطور که بعداً ویتلام گفت: ""سیاست استرالیای سفید" که عمدتا توسط جنبش کارگری حمایت و هدایت می‌شد، اعتبار ما را در آسیا برای یک قرن فلج کرد."

در واقع، ویتلام بیش از آنکه به یک موفقیت اقتصادی دست یابد، به یک "دستاورد سیاسی خارجی" (foreign policy achievement) از جانب همتاها و هم رده‌های خودش در چین دست یافت. همانطور که باب هاوک (Bob Hawke)، نخست وزیر پیشین استرالیا در خصوص رویکرد و عملکرد اقتصادی گاف ویتلام گفته است:"آنچه گوف در مورد اقتصاد می داند شما نیز می‌توانید در پشت یک "تمبر پستی" (postage stamp) بنویسید و هنوز هم به اندازه کافی جا برای اضافه کردن مطالب دیگر در آن داشته باشید."

باب هاوک، در سمت و نقش های دوگانه خود به عنوان "رئیس شورای اتحادیه‌های کارگری استرالیا" (Australian Council of Trade Unions)و رهبر حزب کارگر (ALP) همواره  انتظار داشت که گاف ویتلام بیشتر روی اقتصاد متمرکز شود و درست قبل از انتخابات 1972، در جلسه کمیته اجرایی حزب حزب کارگر به وی چنین گفت: "من می دانم که شما  قصد دارید در دولت خوددر حوزه"رفاه اجتماعی" (social welfare)  و امور بین المللی... کارهای بزرگی انجام دهید، اما دولت شما در خصوص نحوه نگرش و مدیریت اقتصادی توسط دولت شما بارها می میرد و زنده می‌شود".

تیم هارکورت در این خصوص می‌گوید، وقتی من این مسئله را در مصاحبه خود با ویتلام در رابطه با دوران نخست وزیری وی مطرح کردم، در پاسخ چنین اظهار داشت: "بزرگترین مزیت باب هاوک به عنوان نخست وزیر این بود که وی مجبور نبود که با باب هاوک به عنوان رئیس شورای اتحادیه‌های کارگری استرالیا (ACTU) تعامل کند."

سپس موج سوم، مربوط به دوره اصلاحات هاوک کیتینگ (Hawke-Keating) از حزب کارگر در دهه 1980 و دهه 1990 می‌باشد. این اصلاحات  با یک "تصویر بزرگ" (big picture) یکباره موجب تفاوت فاحش و " شکوفایی آینده استرالیا" (Australia’s future prosperity) در یک نسل گردید.

سیاست اقتصاد باز و یا باز کردن اقتصاد (Opening up the economy) استرالیا، کاهش تعرفه‌ها (reducing tariffs)، شناور کردن نرخ ارز (floating the exchange rate) و ایجاد مؤسسات جدیدمنطقه ای (setting up new regional institutions) مانند" همکاری اقتصادی آسیا – پاسفیک" (Asia-Pacific Economic Cooperation)و همچنین مشارکت فعال در منطقه (مذاکرات صلح گارت ایونز (Gareth Evans)، وزیر امور خارجه استرالیا در کامبوج) از جمله این موارد محسوب می‌گردند.

سرانجام موج چهارم،  بعد از دوره‌هاوک کیتینگ (Hawke-Keating)، هنگامی رخ داد که هر دو طرف سیاست در دوره "رکود اقتصادی جهانی" (global economic downturns.) همکاری‌های بسیار نزدیکی را با یکدیگر پایه گذاری کردند. جان هوارد و پیتر کاستلو (Peter Costello) در طول "بحران مالی آسیا"(Asia Financial Crisis) در سالهای 1997 تا 1997 تلاش کردند تا با درک شرایط، همانطور که دولت کوین راد (Kevin Rudd’s Government) در جریان "بحران مالی جهانی2008"  (Global Financial Crisis of 2008) عمل نمود، با یکدیگر همکاری نمایند. درست به همان شیوه ای که همکاری میان چین و آسه آن در این دوران شکل گرفت.به این ترتیب، استرالیا در آن دوران یکی از معدود اقتصادهای مهم بود که  تا حدود زیادی از تبعاترکود اقتصادی مصون باقی ماند. 

ما اکنون با چالش های جدیدی به مانند ظهور "پوپولیسم اقتصادی" (economic populism) و "فروپاشی نهادهای چند جانبه" (breakdown of multilateral institutions)،  مواجه می‌باشیم. دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در راستای دستیابی به "برتری اقتصادی جهانی" (global economic supremacy) مستقیماً چین را به سوی یک نبرد اقتصادی سوق می دهد. اتحادیه اروپا نیز با از دست دادن انگلیس تضعیف گردیده است، تنش های ژاپن و کره جنوبی ادامه می یابد و ملی گرایی نیز موضوعی است که در هند به سرعت در حال پیش روی می‌باشد.

چالش های تغییرات آب و هوایی و  پندمیک شدن کووید -19 (Covid-19)، اقتصاد جهانی را به گونه ای غیر قابل تصور تحت تاثیرات خود قرار داده اند. برای استرالیا، بدون تردید تعامل ما با آسیا عامل اصلی در پیمایش این طوفان‌های جدید خواهد بود.

در سال 1966، جفری بلینی (Geoffrey Blainey) محقق، تاریخ شناس و اقتصاددان مشهور استرالیایی در کتاب خودنوشت:تاریخ استرالیا از طریق "استبداد فاصله گذاری" (tyranny of distance) شکل گرفت وشاهد آن بودیم که در آن دوران چگونه ژاپن به عنوان مقصد صادرات شماره یک  استرالیا گوی سبقت را از بریتانیا ربود (عنوانی که اخیراً توسط چین بدست آمده است).

در زمان نگارش کتاب "استبداد فاصله" و یا "طوفان فاصله" (tyranny of distance) نیزبه این نکته به  بدرستی اشاره شده است که شکل گرفتن ساختار "قدرت صمیمت و نزدیکی" (power of proximity) توانست استرالیا را در دستیابی به یک "جایگاه اقتصادی" (economic place) ویژه در "قرن آسیا" (Asian Century) یاری نماید.

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است

امتیاز شما