معاونت دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران

۱۴۰۵/۰۲/۲۸- ۰۸:۰۰

جنگ خاورمیانه قدرت جهانی و محرک‌های اقتصادی را بازسازی خواهد کرد

جنگ کنونی میان ایران، آمریکا و اسرائیل به عنوان یک نقطه عطف تاریخی، فراتر از ابعاد نظامی، موجب بازآرایی بنیادین نظم ژئوپلیتیک و محرک‌های اقتصادی جهان خواهد شد؛ به طوری که با تضعیف هژمونی سنتی آمریکا و مسدود شدن احتمالی گلوگاه‌های حیاتی مانند تنگه هرمز، سیاست‌گذاران و رهبران شرکت‌ها ناگزیر به تغییر رویکرد ازبهینه‌سازی کارایی به سمت ارتقای تاب‌آوری و امنیت ملی از طریق ایجاد ذخایر استراتژیک، متنوع‌سازی زنجیره‌های تأمین و سرمایه‌گذاری سنگین در فناوری‌های بومی و انرژی‌های تجدیدپذیر خواهند بود که این روند علی‌رغم تهدیدهای تورمی و حفاظتی، فرصت‌های جدیدی را برای رشد بر پایه نوآوری و ائتلاف‌های تجاری مستقل در مناطقی نظیر جنوب شرق آسیا فراهم می‌آورد.

برخی تحلیل‌گران استدلال کرده‌اند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نقطه عطفی در اقتصاد جهانی خواهد بود که تأثیری به اندازه جنگ «یوم کیپور» در سال 1973 میان اسرائیل و چندین کشور عربی خواهد داشت. فاتح بیرول، رئیس آژانس بین‌المللی انرژی و یکی از معتبرترین ناظران بازار انرژی جهان، گفته است که مسدود کردن تنگه هرمز توسط ایران «بزرگتر از مجموع تمام بزرگترین بحران‌ها» است؛ به این معنی که آسیب وارده به جهان بسیار فراتر از دهه 1970 خواهد بود.

سال 1973 واقعاً لحظه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ اقتصادی بود. نرخ رشد اقتصادی در آمریکا، اروپا و ژاپن به دلیل افت شدید بهره‌وری، به طور دائمی‌کاهش یافت. بین سال‌های 1973 تا 1980، قیمت نفت ده برابر شد و جهش تورمی عظیمی ایجاد کرد که معکوس کردن آن سال‌ها طول کشید. این امر بار سنگینی را بر دوش کشورهای در حال توسعه واردکننده نفت گذاشت. صادرکنندگان نفت مازاد درآمدهای خارجی عظیمی جمع‌آوری کردند که از طریق بانک‌های آمریکایی و اروپایی به صورت وام به این اقتصادهای فقیرتر بازگردانده شد. بسیاری از این وام‌دهی‌ها ساختار ضعیفی داشتند و در نهایت منجر به بحران بدهی بازارهای نوظهور در دهه 1980 شدند.

جنگ امروز خاورمیانه همچنان ادامه دارد و نشانه روشنی از پایان آن دیده نمی‌شود. با این حال، بررسی دقیق نیروهای زیربنایی، خطوط کلی آنچه در پیش است را آشکار می‌کند. هرچند معتقدیم توصیف بیرول از بحران نادرست نیست، اما نتیجه‌گیری ما این است که بعید است اقتصاد جهانی با کاهش شدید پویایی که پس از سال 1973 شاهد بودیم، روبرو شود. با این وجود، تغییرات ساختاری معناداری در توازن قدرت ژئوپلیتیک، محرک‌های رشد اقتصادی، رقابت‌پذیری و بازارهای انرژی رخ خواهد داد که همه آن‌ها منفی نیستند و برخی کاملاً سازنده خواهند بود. تأثیر کلی ممکن است در نهایت برای منطقه ما چندان بد نباشد.

نحوه پایان جنگ، ذهنیت رهبران شرکت‌ها و سیاست‌گذاران را شکل خواهد داد. دشوار است بگوییم درگیری در هفته‌های آینده چگونه تکامل می‌یابد. اما یک چیز روشن است: هم آمریکا و هم ایران به وقفه‌ای در جنگ نیاز دارند و بنابراین طی ماه آینده یا حدود آن، نوعی توافق حاصل خواهد شد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای حفظ موقعیت سیاسی خود نیاز دارد قیمت انرژی را کاهش داده و آمریکا را از یک باتلاق نظامی‌بالقوه خارج کند. این عوامل جایگاه سیاسی او را به شدت تضعیف کرده است، تا حدی که انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در اوایل نوامبر می‌تواند او را به یک «اردک لنگ» تبدیل کند یا حتی با استیضاح از سوی کنگره‌ای خصمانه روبرو سازد. آمریکا تمایل چندانی به بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار ندارد؛ فقط کافی است ببینید ترامپ چگونه به محض شلیک ایرانی‌ها به کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا، از طرح‌های بازگشایی اجباری تنگه هرمز عقب‌نشینی کرد.

به سهم خود، رژیم ایران نیز شدیداً به تنفس نیاز دارد. ایران باید اقتصاد درهم‌شکسته خود را بازسازی کند، پیش از شروع دوباره اعتراضات به تفاهم سیاسی جدیدی با مردم خود برسد و روابطش را با همسایگانی که از حملات پهپادی و موشکی ایران رنجیده‌اند، بهبود بخشد. زمانی که رهبران ایران اطمینان یابند دیگر مورد حمله قرار نمی‌گیرند، آن‌ها نیز از ادامه جنگ عقب‌نشینی خواهند کرد.

شخصیت سوم، یعنی اسرائیل، منافع مشابهی ندارد و می‌تواند نقش برهم‌زننده را بازی کند، اما اسرائیل به آمریکا وابسته است؛ جایی که افکار عمومی علیه آن در حال تغییر است. دولت اسرائیل احتمالاً مجبور خواهد شد با هر توافقی که ترامپ در نهایت با ایران مذاکره می‌کند، همراه شود.

این وضعیت رهبران شرکت‌ها و سیاست‌گذاران را در چه موقعیتی قرار می‌دهد؟

تأثیر تکان‌دهنده جنگ، ذهن مدیران جهان را به شیوه‌های مهمی‌بازنویسی کرده است. رهبران سیاسی درس‌های قانع‌کننده‌ای از این بحران خواهند گرفت. جهان اکنون جای بسیار خطرناک‌تری است، بنابراین تاب‌آوری سیاسی و اقتصادی حیاتی است. این به معنای ایجاد سپرهای دفاعی (بافر) بیشتر برای بازگشت سریع کشورها پس از شوک‌هاست. ذخایر غذا، انرژی، تجهیزات دفاعی حیاتی و منابع مالی باید تقویت شوند. منابع تأمین این اقلام نیز باید متنوع‌تر شوند. امنیت یک کشور باید بر پایه‌هایی قوی‌تر از تضمینِ تنها یک قدرت استوار باشد. این امر مستلزم ظرفیت نظامی‌بومی قدرتمندتر و همکاری‌های نظامی‌با چندین شریک است.

توانایی ایران در استفاده نظامی از کنترل خود بر تنگه هرمز، قدرت‌های بزرگ را نسبت به سایر نقاط حساس (چوک‌پوینت) جهان حساس‌تر خواهد کرد. به عنوان مثال، اندونزی، مالزی و سنگاپور باید به این فکر کنند که این موضوع برای «تنگه مالاکا» چه معنایی دارد؛ ممکن است ترتیبات جدیدی برای اطمینان دادن به کشورهایی که این تنگه را حیاتی می‌بینند، لازم باشد. در غیر این صورت، شاهد دخالت قدرت‌های بزرگ در مدیریت تنگه مالاکا خواهیم بود.

به همین ترتیب، رهبران شرکت‌ها باید در استراتژی‌های خود بازنگری کنند. چند سال اخیر به استراتژیست‌های شرکتی ثابت کرده است که بهینه‌سازی کارایی به تنهایی کافی نیست. شرکت‌ها آمادگی بیشتری خواهند داشت تا سود کوتاه‌مدت را فدای تنوع در منابع تأمین کنند. تخصیص سرمایه دیگر نمی‌تواند فقط بر نرخ بازگشت سرمایه متمرکز باشد، بلکه باید خطرات ژئوپلیتیک را نیز در نظر بگیرد. با درگیر شدن رهبران سیاسی با امنیت ملی، احتمالاً دخالت دولت در اقتصاد بیشتر خواهد شد (مانند سیاست‌های صنعتی برای ایجاد ظرفیت تولید بومی).

پس از پایان جنگ، چالش‌های پیش از جنگ دوباره مورد توجه قرار خواهند گرفت. پیش از بررسی چشم‌انداز پس از جنگ، باید تشخیص دهیم مشکلاتی که قبل از جنگ در حال فروکش کردن بودند، احتمالاً دوباره فوران خواهند کرد:

رقابت ژئوپلیتیک با لحنی متفاوت ادامه خواهد یافت: ترامپ در حالی به نشست با شی جین‌پینگ می‌رود که جایگاهش تضعیف شده است. او احتمالاً خواهان توافقی برای تثبیت روابط با چین خواهد بود. چین نیز به دنبال روابط پیش‌بینی‌پذیرتر با آمریکا خواهد بود تا بر چالش‌های اقتصادی داخلی خود تمرکز کند. با این حال، رقابت بلندمدت قدرت‌های بزرگ ادامه خواهد یافت. آمریکای ضعیف‌تر و رأی‌دهندگانی که از درگیری‌های خارجی خسته شده‌اند، ممکن است تعهد کمتری به محافظت از متحدان خود داشته باشند.

جنگ تجاری احتمالاً از سر گرفته می‌شود: دولت ترامپ از هم‌اکنون اتحادیه اروپا را به تعرفه‌های بالا بر خودرو تهدید می‌کند. همچنین به دلیل نقض ادعایی مالکیت معنوی به ویتنام حمله کرده است. تعرفه‌های بالایی در ماه‌های آینده علیه بسیاری از کشورهای این منطقه اعمال خواهد شد.

تنش‌ها در بازارهای مالی مشهود است: از آشفتگی در بازارهای اوراق قرضه تا نگرانی درباره ارزش‌گذاری بیش از حد شرکت‌های فناوری (به دلیل جنون سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی). خطر تلاطم در بازار مالی را نمی‌توان نادیده گرفت؛ برای مثال، جنگ ایران وضعیت مالی آمریکا را بدتر از قبل کرده است.

نکته مثبت؛ شتاب نوآوری‌های تکنولوژیک: نه فقط در هوش مصنوعی، بلکه در انرژی‌های تجدیدپذیر، تجهیزات زیست‌پزشکی، داروسازی و علوم مواد. پیشتازی چین در این حوزه‌ها، آمریکا، اروپا و ژاپن را وادار می‌کند تا بودجه تحقیق و توسعه (R&D) خود را دوبرابر کنند.

این موارد چگونه اقتصاد جهانی را بازسازی می‌کند؟

1. تغییر در پویایی روابط قدرت‌های بزرگ: آمریکا همچنان برای بسیاری از کشورها غیرقابل جایگزین است، اما موقعیت ژئوپلیتیک آن به دلیل ماجراجویی‌های نظامی‌شکست‌خورده تضعیف شده است. تلاش‌های شدیدی برای کاهش وابستگی به آمریکا از طریق ایجاد اتحادهای جدید صورت خواهد گرفت.

2. تخصیص مجدد سرمایه: منابع بیشتری صرف مخارج دفاعی، تحقیق و توسعه و ایجاد ظرفیت‌های صنعتی بومی خواهد شد. انتقال انرژی از سوخت‌های فسیلی شتاب می‌گیرد. سرمایه‌گذاری‌های خارجی به سمت مکان‌های بی‌طرف از نظر سیاسی یا امن‌تر حرکت خواهد کرد.

3. شکل‌گیری نوع جدید و آرام‌تری از جهانی‌شدن: علیرغم تمایل آمریکا به محافظت‌گرایی (Protectionism)، بقیه جهان متعهد به تجارت آزاد باقی می‌مانند. کشورها با گسترش روابط تجاری خود، در برابر تعرفه‌های آمریکا ایستادگی خواهند کرد. با این حال، این روند با سیاست‌های داخلی مانند «قانون شتاب‌دهنده صنعتی» اتحادیه اروپا تعدیل خواهد شد.

پیامدها برای جنوب شرق آسیا چیست؟

جهان پرتلاطم‌تری در پیش است، اما همه اخبار بد نیستند. جنوب شرق آسیا از فرصت‌های ناشی از بازآرایی زنجیره تأمین و هزینه‌های سرمایه‌ای بالاتر بهره‌مند خواهد شد. اما در یک جهان سخت‌تر، کشورها فضای کمتری برای خطا خواهند داشت (چه در سیاست‌های مالی و پولی و چه در استراتژی‌های توسعه). جنوب شرق آسیا موقعیت خوبی برای بهره‌برداری از نظم جدید جهانی دارد، به شرطی که اصول اولیه را به درستی اجرا کند.

نوشته: مانو بهاسکاران

مدیرعامل Centennial Asia Advisors[1

[1] یک موسسه مشاوره استراتژیک و پژوهشی مستقل است که دفتر مرکزی آن در سنگاپور قرار دارد. این موسسه به طور تخصصی بر تحلیل اقتصاد کلان، سیاست‌های عمومی و مسائل ژئوپلیتیک در منطقه آسیا تمرکز دارد

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است

امتیاز شما