شیلی گرفتار در جنگ جدید معدنی قدرتهای بزرگ
لیتیوم، مس و بیطرفی استراتژیک در جهانی تکهتکهشده، گذار جهانی انرژی نه تنها ترکیب انرژی سیاره را تغییر میدهد، بلکه ژئوپلیتیک منابع طبیعی را نیز تغییر شکل میدهد. اگر قرن بیستم عصر نفت بود، قرن بیست و یکم به عنوان عصر مواد معدنی حیاتی مانند مس، لیتیوم، نیکل، کبالت و عناصر خاکی کمیاب در حال ظهور است. در این چشمانداز جدید، شیلی جایگاه منحصر به فردی دارد.
این کشور تقریباً ۲۷٪ از تولید جهانی مس و نزدیک به یک سوم از تولید جهانی لیتیوم را به خود اختصاص داده است که عمدتاً از دشت نمک آتاکاما تامین میشود. هر دو ماده معدنی، ورودیهای ضروری برای برقرسانی به اقتصاد، گسترش انرژیهای تجدیدپذیر و صنعت باتری خودروهای برقی هستند.
اما چالش استراتژیک واقعی برای شیلی، زمینشناسی نیست. بلکه ژئوپلیتیک است.
رقابت جدید بین قدرتها
درگیری بین ایالات متحده و چین به تدریج از عرصه نظامیبه عرصه صنعتی و فناوری تغییر یافته است. یکی از مهمترین نقاط اختلاف، کنترل زنجیرههای تأمین جهانی مواد معدنی حیاتی است.
طبق گزارش آژانس بینالمللی انرژی، اگر جهان به سمت اهداف اقلیمیتوافقنامه پاریس پیش برود، تقاضای لیتیوم میتواند تا سال ۲۰۴۰ تا چهل برابر افزایش یابد. برقیسازی حمل و نقل، گسترش انرژیهای تجدیدپذیر و دیجیتالی شدن اقتصاد، مسابقهای جهانی را برای دسترسی امن به منابع استراتژیک به راه انداخته است.
با این حال، این اختلاف فقط در معادن وجود ندارد.
چین در چندین مرحله میانی زنجیره تولید، به ویژه در پالایش شیمیایی مواد معدنی و تولید باتری، موقعیت غالب خود را تثبیت کرده است. طبق گزارش آژانس بینالمللی انرژی، این کشور تقریباً 60 درصد از ظرفیت پالایش لیتیوم جهانی و نزدیک به 75 درصد از تولید باتری لیتیوم-یونی جهانی را در اختیار دارد.
این بدان معناست که اگرچه بخش عمدهای از لیتیوم در کشورهایی مانند شیلی استخراج میشود، اما بیشترین ارزش صنعتی آن در سایر نقاط جهان به دست میآید.
تلاش غرب برای پیکربندی مجدد زنجیرههای تأمین
در مواجهه با این وابستگی صنعتی، ایالات متحده و اتحادیه اروپا شروع به ترویج استراتژیهایی برای سازماندهی مجدد زنجیرههای تأمین کردهاند.
در واشنگتن، قانون کاهش تورم، مشوقهای گستردهای را برای توسعه زنجیرههای تولید باتری در کشورهای متحد ایجاد میکند. در اروپا، قانون مواد اولیه حیاتی به دنبال تنوع بخشیدن به عرضه مواد معدنی استراتژیک و کاهش وابستگی به تأمینکنندگان غالب است.
هر دو ابتکار به منطقی نوظهور به نام "دوستانه" واکنش نشان میدهند، یعنی انتقال زنجیرههای تأمین به کشورهایی که از نظر سیاسی قابل اعتماد تلقی میشوند.
در این زمینه، شیلی طبیعتاً به عنوان یک شریک بالقوه برای غرب ظاهر میشود. اما واقعیت پیچیدهتر است.
چین در حال حاضر شریک تجاری اصلی شیلی و بازیگر کلیدی در اکوسیستم جهانی لیتیوم است. شرکتهای چینی در پروژههای معدنی و صنعتی متعددی در سراسر جهان، از جمله در آمریکای لاتین، مشارکت دارند.
در نتیجه، شیلی خود را در موقعیت حساسی میبیند: این کشور منابع استراتژیک هر دو قدرت را در اختیار دارد، اما همزمان روابط اقتصادی عمیقی را با هر دو حفظ میکند.
ریسک تخصصی شدن استخراج
تاریخ اقتصادی آمریکای لاتین نشان میدهد که فراوانی منابع طبیعی، توسعه یا استقلال استراتژیک را تضمین نمیکند، بلکه در بسیاری از موارد، دقیقاً نتیجهی عکس داده است.
در مورد لیتیوم، چالش اصلی شیلی افزایش تولید نیست، بلکه جلوگیری از گرفتار شدن در موقعیت تأمینکننده اصلی در زنجیرههای ارزشی است که تحت سلطه سایر بازیگران قرار دارد.
استرالیا مقایسه جالبی ارائه میدهد. اگرچه ذخایر لیتیوم آن عمدتاً از سنگ سخت تشکیل شده و گرانتر از شورابههای شیلی است، اما این کشور در ایجاد ظرفیت صنعتی مربوط به پالایش مواد شیمیایی و مواد باتری سریعتر پیشرفت کرده است.
از سوی دیگر، شیلی سالها صرف بحث در مورد نحوهی حکومتداری، مدلهای قراردادی و طرحهای نظارتی کرده است، در حالی که صنعتی شدن با سرعت کمتری پیش میرود.
بُعدی از آمریکای لاتین که هنوز در انتظار است
شیلی تنها بازیگر مرتبط در این بحث نیست. مثلث لیتیوم که از شیلی، آرژانتین و بولیوی تشکیل شده است، بیش از نیمی از منابع لیتیوم جهان را در اختیار دارد.
با این حال، برخلاف آنچه در قرن بیستم برای نفت اتفاق افتاد، آمریکای لاتین نتوانسته است سازوکارهای هماهنگی منطقهای را برای مدیریت استراتژیک این منابع ایجاد کند.
آرژانتین مدلی را انتخاب کرده است که به شدت به سمت سرمایهگذاری خصوصی بینالمللی گرایش دارد. بولیوی طرح کنترل دولتی سختگیرانهتری را انتخاب کرده است. شیلی در حال دنبال کردن یک فرمول میانی است که هنوز در دست توسعه است.
فقدان یک استراتژی منطقهای، توانایی مذاکره با قدرتهای بزرگ و شرکتهای جهانی را محدود میکند.
مس: دیگر ماده معدنی استراتژیک شیلی
در بحبوحه بحثها در مورد لیتیوم، یک عنصر وجود دارد که اغلب از تحلیلهای عمومیکنار گذاشته میشود: مس.
برخلاف لیتیوم که تقاضای آن عمدتاً به صنعت باتری مرتبط است، مس عملاً در تمام فناوریهای الکتریکی مدرن، از شبکههای انتقال گرفته تا خودروهای برقی، غیرقابل جایگزینی است.
برآوردهای مختلف نشان میدهد که گذار انرژی میتواند تقاضای جهانی مس را تا سال ۲۰۴۰ بین ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش دهد. این بدان معناست که شیلی نه تنها یک بازیگر اصلی در بازار لیتیوم است، بلکه در فلز اصلی برای برقرسانی جهانی نیز نقش دارد. از نظر ژئوپلیتیکی، مس میتواند حتی از لیتیوم هم استراتژیکتر باشد.
بیطرفی استراتژیک در جهانی چندپاره
در یک سناریوی بینالمللی که به طور فزایندهای قطبی شده است، شیلی با یک چالش دیگر روبرو است: حفظ استقلال استراتژیک خود. تاریخ اقتصادی اخیر نشان میدهد کشورهایی که موفق به تبدیل منابع طبیعی به قدرت اقتصادی شدهاند، این کار را با ترکیب سه عامل انجام دادهاند: ظرفیت دولت، سرمایهگذاری خصوصی و یک استراتژی صنعتی بلندمدت.
شیلی از مزیت زمینشناسی فوقالعادهای برخوردار است. اما زمینشناسی به تنهایی جایگاه یک کشور را در اقتصاد جهانی تعیین نمیکند. گذار انرژی، فرصتی تاریخی برای این کشور است. ترکیب مس، لیتیوم، انرژیهای تجدیدپذیر و هیدروژن سبز میتواند شیلی را به عنوان یک قطب استراتژیک در اقتصاد جهانی کربنزدایی قرار دهد.
اما استفاده از این فرصت به چیزی بیش از منابع طبیعی نیاز دارد. در ژئوپلیتیک جدید مواد معدنی حیاتی، قدرت صرفاً در اختیار کسانی نیست که این منبع را در اختیار دارند. این قدرت، بیش از هر چیز، در اختیار کسانی است که زنجیرههای صنعتیِ دگرگونکنندهی آن را کنترل میکنند. و این همان بحث استراتژیکی است که در میان گرایش های سیاسی نیروهای سیاسی شیلی دست به دست میشود. بدون آنکه به نتیجه ای قطعی دست یابد.