معاونت دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران

۱۴۰۵/۰۲/۰۲- ۰۸:۰۰ - مشاهده: ۸۴

چگونه جنگ در حال بازتعریف قدرت اقتصادی و راهبرد انرژی در منطقه خلیج فارس است

تارنمای اندیشکده شورای خاورمیانه در امور جهانی در مقاله ای با موضوع : چگونه جنگ در حال بازتعریف قدرت اقتصادی و راهبرد انرژی در منطقه خلیج فارس است، به بررسی پیامدهای این جنگ پرداخته و اشاره نموده است: جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران، بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت اقتصادی و راهبرد انرژی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از زمان تأسیس آن‌ها را رقم زده است. این بحران با ایجاد اختلال بی‌سابقه در عرضه جهانی نفت و گاز به‌ویژه از مسیر تنگه هرمز باعث کاهش شدید صادرات انرژی، افزایش ریسک‌های زیرساختی و توزیع نامتوازن پیامدهای اقتصادی در میان کشورهای منطقه شده است.

کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با بزرگ‌ترین تهدید علیه امنیت اقتصادی و راهبرد انرژی خود از زمان تأسیس آنها روبه‌رو هستند. پیامدهای اقتصادی جنگ ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران شدید است، اما در سراسر منطقه خلیج فارس به‌طور نامتوازن توزیع شده است. همچنین توان هر کشور برای حفظ صادرات انرژی و حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی که هر دو به‌طور نابرابر هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند ، متفاوت است.

این جنگ بزرگ‌ترین اختلال در عرضه جهانی نفت و گاز طبیعی مایع در تاریخ معاصر را ایجاد کرده است. پیش از ۲۸ فوریه، حدود ۲۰ درصد از نفت جهانی و ۲۰ درصد از LNG صادراتی جهان از طریق تنگه هرمز عبور می‌کرد. از آن زمان، این میزان به حدود ۵ درصد سطح عادی کاهش یافته است. پس از حمله ۱۸ مارس ایران به تأسیسات LNG رأس لفان قطر ، بزرگ‌ترین مجموعه از این نوع در جهان، صادرات قطر عملاً متوقف شده است. حتی با فرض‌های خوش‌بینانه، ظرفیت صادراتی ممکن است برای سه تا پنج سال، حداقل ۱۷ درصد پایین‌تر از سطح پیش از جنگ باقی بماند. شرکت قطر انرژی به‌تنهایی ممکن است  در مقایسه با پایه درآمد دولتی ۵۴ میلیارد دلاری در سال ۲۰۲۵ سالانه حدود ۲۰ میلیارد دلار زیان متحمل شود.

حتی اگر تردد دریایی از سر گرفته شود، روند بازیابی دشوار و کند خواهد بود. تولید نفت را نمی‌توان به‌سادگی دوباره فعال کرد. چاه‌ها متوقف شده‌اند و بارگیری نفتکش‌ها مستلزم تخلیه ذخایر، سپس حرکت به سمت محصولات پالایش‌شده و در نهایت راه‌اندازی تدریجی تولید نفت با امید به حداقل آسیب به مخازن موجود است. بازگشت به سطح صادرات پیش از جنگ یا درآمدهای عادی انرژی، در بهترین حالت ماه‌ها زمان خواهد برد. برای صادرکنندگانی که به خطوط لوله دسترسی ندارند، این اختلال به‌ویژه طولانی‌تر خواهد بود.

برای عربستان و امارات متحده عربی، توانایی ادامه صادرات نفت خام از طریق خطوط لوله شرق-غرب و حبشان–فجیره به‌ترتیب، یک شریان حیاتی بوده که جریان درآمدی و درجه‌ای از تاب‌آوری را حفظ کرده است. این سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی ارزش هزینه‌های خود را داشته‌اند، اما در عین حال مصون از تهدید نیستند. با نزدیک شدن جریان انتقال به حداکثر ظرفیت حدود ۷ میلیون بشکه در روز در مورد عربستان ظرفیت مازاد از بین می‌رود و این مسیرها خود به اهداف بالقوه‌ای برای ایران یا حوثی‌های مستقر در یمن تبدیل می‌شوند.

با وجود موفقیت‌های اخیر در تلاش‌های تنوع‌بخشی اقتصادی، درآمدهای نفتی و پویایی‌های بازار نفت همچنان در قلب سلامت اقتصاد کلان کشورهای خلیج فارس قرار دارند. این شوک اکنون به صنایع غیرنفتی نیز سرایت کرده است. بخش‌های گردشگری و هوانوردی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس احتمالاً با فشاری مشابه دوران همه‌گیری کووید-۱۹ مواجه خواهند شد. برای عربستان، این زمان‌بندی به‌ویژه نامناسب است، زیرا گردشگری در سال ۲۰۲۴ حدود ۴۱ میلیارد دلار درآمد ایجاد کرد و برای نخستین بار از درآمد صادرات پتروشیمی (۳۹.۷ میلیارد دلار) پیشی گرفت. در امارات، بخش‌های لجستیک، تأمین مالی تجارت و اتصال‌پذیری که ستون‌های مدل اقتصادی آن هستند؛ با فشار فزاینده روبه‌رو شده‌اند.

چشم‌اندازهای بازار این عدم قطعیت را منعکس می‌کنند. در سناریوهای خوش‌بینانه‌تر، بهبود نسبی طی شش هفته می‌تواند قیمت نفت را در سال ۲۰۲۶ در حدود میانگین ۸۳ دلار در هر بشکه تثبیت کند. اما چشم‌انداز واقع‌بینانه‌تر، اختلال طولانی‌تر تا ماه ژوئن را پیش‌بینی می‌کند، با جهش قیمت نفت تا ۱۵۰ دلار در هر بشکه و میانگین نزدیک به ۹۰ دلار برای کل سال. در هر دو حالت، تاب‌آوری نامتوازن خواهد بود و کشورهایی که قادر به حفظ صادرات هستند، بهتر از کشورهایی که از چرخه خارج شده‌اند، از این شوک عبور خواهند کرد.

بازتنظیم‌های کلان

بزرگ‌ترین شوک عرضه نفت در تاریخ احتمالاً به بازنگری راهبردی در امنیت انرژی جهانی منجر خواهد شد. سیاست‌گذاران و بازارها با ریسک‌های ساختاری ناشی از تمرکز بالای تولید و ظرفیت مازاد، و همچنین آسیب‌پذیری زیرساخت‌های انرژی در خاورمیانه روبه‌رو خواهند شد. انگیزه‌های جدیدی برای تنوع‌بخشی به منابع انرژی، زنجیره‌های تأمین، مشارکت‌های سرمایه‌گذاری و ایجاد تاب‌آوری و افزونگی در راهبردهای ملی انرژی شکل خواهد گرفت.

در حال حاضر، دست‌کم چهار چارچوب رقابتی برای امنیت انرژی در اقتصاد سیاسی جهانی وجود دارد که از اختلال انرژی در خلیج فارس تأثیر خواهند پذیرفت. امنیت انرژی اغلب بر اساس «چهار عامل» تعریف می‌شود: مقرون‌به‌صرفه بودن (affordability)، در دسترس بودن (availability)، قابلیت دسترسی ((accessibility و پذیرش‌پذیری (acceptability) یعنی باید بر اساس ثبات قیمت، کفایت عرضه، زیرساخت و سازوکارهای انتقال و تأثیرات زیست‌محیطی و اجتماعی سنجیده شود.

این چارچوب سنتی اکنون با راهبرد «سلطه انرژی» دولت دونالد ترامپ به چالش کشیده شده است؛ رویکردی مبتنی بر امنیت ملی که کنترل منابع را به‌عنوان ابزاری برای اهرم‌سازی ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک در اولویت قرار می‌دهد. چارچوب سوم، الزامات اقلیمی را برجسته کرده و به‌دنبال حذف تدریجی سوخت‌های فسیلی است. دیدگاه چهارم و نوظهور، امنیت انرژی را به‌عنوان «وضعیت جریان‌ها» تعریف می‌کند و بر مسیرهای باز، سیستم‌های به‌هم‌پیوسته و جریان بدون وقفه انرژی به‌عنوان پایه رشد و توسعه اقتصادی تأکید دارد.

همان‌طور که سلطان الجابر، رئیس شرکت ملی نفت ابوظبی، در کنفرانسی در مارس ۲۰۲۶ بیان کرد: «ثبات در بازارهای انرژی، زیربنای ثبات در همه بازارهاست. امنیت انرژی فقط یک شعار نیست؛ تفاوت بین روشن بودن و خاموش بودن چراغ‌هاست. و این بر یک حقیقت ساده استوار است: شریان‌های حیاتی جهان باید باز بمانند.»

این چهار چارچوب همپوشانی‌هایی دارند، اما نقاط تعارض مهمی نیز میان آن‌ها وجود دارد به‌ویژه در موضوعاتی مانند کنترل، دسترسی و استفاده ابزاری از عرضه انرژی. پس از بحران کنونی و بازگشایی تنگه هرمز، دولت‌ها احتمالاً سطح ذخایر راهبردی خود را افزایش خواهند داد و بازارها نیز یک «حق بیمه امنیتی» را در قیمت‌های آتی لحاظ خواهند کرد. نتیجه اقتصادی آن، قیمت‌های بالاتر برای مدت طولانی‌تر است.

پیامدهای سیاسی کمتر قابل پیش‌بینی است، اما احتمالاً به‌جای هماهنگی، شاهد واگرایی خواهیم بود. رویکردهای جمعی ـ چه در قالب توافق‌های اقلیمی یا زیرساخت‌های مشترک ـ ممکن است جای خود را به راهبردهای یک‌جانبه بدهند. دولت‌ها امنیت اقتصادی ملی را در اولویت قرار خواهند داد، از جمله از طریق محدود کردن صادرات نفت خام و فرآورده‌های پالایش‌شده، تشویق مصرف داخلی منابع، یا تسریع سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر. این تحولات می‌تواند نظام انرژی را برای دهه‌ها دگرگون کند.

یک نتیجه از هم‌اکنون روشن است: دوران فرضیات ارزان درباره ثبات انرژی به پایان رسیده است.

https://mecouncil.org/blog_posts/how-the-war-is-redefining-gulf-economic-power-and-energy-strategy

 

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است

امتیاز شما